شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

66

نفثة المصدور ( فارسى )

مىگردانيدند . ضبط و حفاظ چنان مدروس گشته « 1 » ، كه حقّ و حرمت گفتى در ميان خلق هرگز نبوده است ، و حلّ و حرمت « 2 » چنان منسوخ شده ، كه هيچ آفريده گويى نام آن نشنيده است . چندين جاى عفاريت صعاليك و علوج اكراد ، إحاطة الخاتم بالإصبع 301 ، گرد درگرفتند ، و زمانى دراز ( ع ) وقوف شحيح 302 ضاع فى التّرب خاتمه ، بر سر ما « 3 » ايستاد « 4 » ، و از كنار تا كنار ، يك‌بيك « 5 » را بازجست ، چون « 6 » هيچ نيافتند ، بر اينكه « 7 » تقرّبا إلى اللّه « 8 » 303 ، باسم تاتار و خوارزمى قربان كنند ، اتّفاق مىكردند ، تهدّى من بعربيّت كه زبان ايشانست ، أستغفر اللّه ، بل فضل « 9 » آفريدگار « 10 » ، جلّ ذكره « 11 » 304 ، از آن ورطهء هائل و حادثهء مشكل خلاص مىداد ، و للّه الحمد « 12 » فى كلّ حال 305 . صاحب آمد 306 ، سدّت دونه أبواب السّعادة 307 ، چون دانسته بود ،

--> ( 1 ) مى : كنند ( 2 ) مى : نبوده است و حرمت ( 3 ) مى : سرپا ( 4 ) سى : ايستاده ( 5 ) مى : يك‌يك ( 6 ) هت ، كر : چو ( 7 ) مى : بر آنكه ( 8 ) كر : إلى اللّه تعالى ( 9 ) مى : بفضل ( 10 ) سى : كردگار ( 11 ) كر : جل شأنه ( 12 ) مى : مىداد له الحمد ، سى : مىداد و له الحمد